حمد الله مستوفى قزوينى
3
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خلافت امير المؤمنين السّفّاح بن محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس ( رضعهم ) چهار سال و نه ماه « 1 » 1 چو سفاح شد « 2 » در جهان كدخدا * برافروخت زو كار دين خدا كه بودى فزونش ز گوهر هنر * ورع داشت از هر دوان « 3 » بيشتر و ليكن به خود سخت قهّار بود * خطابش به كين كشتن و دار بود ز دستش بدان هركه بفراخت سر * نديدند بر گردن خود دگر 5 بدى در نهان ، نيكوى آشكار * شد از فرّ آن مهق نامدار جهانى كه بر ظلم و بيداد بود * همه با رهِ داد آورد زور رسوم بنى امّيّه برفگند * بن و بيخ « 4 » مروانيان را بكند ز اقوام ايشان به هرجا نشان * شنيدى ، سپردى به مردمكُشان چنان تخم ايشان از ايران « 5 » بريد * كه گشتند از اين مملكت ناپديد 10 به عبّاسيان داد كار آنچه بود * به هر كشورى هر يكى رفت زود مهين عمّش عبد اللّه نامدار * به مصر و به مغرب برآراست كار ز شام اينچنين تا به اقصاى غرب * به دو داد و او كردى آن جاى حرب كه دست بدانديش از آن شد تهى * بر او راست گشت آن زمين در مهى ز حكمش ابو عون به مصر اندرون * به فرماندهى شد ز شاهان فزون « 6 » 15 ز بصره چنين تا به عمّان ديار * سليمان دگر عمّ شدش كاردار
--> ( 1 ) عنوان : در اصل . سال نه ؛ سب : عنوان ندارد . ( 2 ) ( ب 1 ) . در اصل : كه چون گشت سفاح بر ( 3 ) ( ب 2 ) . ( دوم ) . در اصل : همه ياره و داد . ( 4 ) ( ب 7 ) . ( دوم ) . سب : تن و بيخ . ( 5 ) ( ب 9 ) . سب : ايشان ز ايران . ( 6 ) ( ب 14 ) ( دوم ) . در اصل : فرون .